محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
681
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و ويران كردن خانه نهاد و با حبشيان برون شد و فيل را همراه داشت و ذو نفر حميرى با او رو برو شد كه ابرهه با وى بجنگيد و اسيرش كرد و او گفت : « اى پادشاه من بندهء توام مرا نگهدار كه زنده نگهداشتنم براى تو از كشتنم بهتر است . » و ابرهه او را زنده نگهداشت پس از آن نفيل بن حبيب خثعمى با وى رو به رو شد كه ابرهه با وى بجنگيد و يارانش را منهزم كرد و خودش را اسير كرد و او نيز خواست كه زنده اش نگهدارد و ابرهه چنان كرد و او را به سرزمين عرب بلد خويش كرد . ابن اسحاق گويد : « وقتى ابرهه آهنگ خانه كرد حبشيان را بفرمود تا آماده شدند و فيل را نيز همراه برد . » گويد : عربان كه شنيدند ابرهه سر ويرانى بيت الله الحرام دارد ، اين را فاجعه شمردند و پيكار با او را حق خويش و دانستند و مردى به نام ذو نفر كه از بزرگان و شاهان اهل يمن بوده بود قيام كرد و قوم خويش و ديگر عربانى را كه آماده قبول بودند به جنگ ابرهه و دفاع از خانه خدا خواند و با او رو به رو شد و جنگ انداخت كه شكست از ياران ذو نفر بود و چون ابرهه خواست او را بكشد گفت : « اى پادشاه مرا مكش كه شايد همراهيم برايت سودمند باشد . و ابرهه او را نكشت و در خيمه اى بداشت ، كه مردى بردبار بود آنگاه به راه خويش برفت و قصد كعبه داشت و چون به سرزمين خثعم رسيد نفيل بن حبيب خثعمى با دو قبيله خثعم ، شهران و ناهس ، و ديگر قبايل عرب كه پيرو او شده بودند سر راه بگرفت و جنگ انداخت و ابرهه او را بكشت و اسير كرد و مىخواست بكشد . نفيل گفت : « اى پادشاه مرا مكش كه در سرزمين عرب بلد تو مىشوم و دو دست به تو مىدهم كه قبيله شهران و ناهس مطيع تو باشد . » ابرهه او را ببخشيد و رها كرد و او را به همراه برداشت كه بلد راه باشد و چون به طائف رسيد مسعود بن معتب با تنى چند از مردم ثقيف بيامدند و گفتند :